يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
212
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
حاجى خان از شهر آمده بود . گفت الحمد لله كار حاجى ملّا غفور اينها به خوبى گذشت . امّا از بابت خودش بقدرى اوقاتش تلخ بود كه مىخواست گريه كند . مىگفت اگر پول داريد قرض بدهيد . گفتم اگر مىداشتم لازم به گفتن نبود . بيچاره مىترسيد از جائى قرض كند . مىگويد حضرت اجل را مىشناسم قبول نمىكند . . . « 1 » مىشود . من كسى را نمىشناسم ، اعتبار نمىكنند . شما پيدا كنيد . آنجا كه رسيديم اگر قبول نكردند بنده از عهده برمىآيم . گفتم خيلى خوب تو مردى ، هزار نفر آشنا دارى اعتبار نمىكنند من از كه قرض كنم . رضا مىشوى بفرستم از خانم پروين الدوله بگيرم و نوشته بدهم . خير آن هم نمىشود . بيچاره خيال مىكند من پول دارم نمىدهم . آخر نوشته دادم كه شما از آشنايان خودتان قرض كنيد اقلا تا شاهرود برسيم . اگر قبول نكردند من ضامنم از عهده برآيم . خلاصه بيچاره هيچ حوصله ندارد . نمىدانم اين راه را با اين جمعيّت چگونه به سر خواهد برد . امروز تفصيلى شنيدم خيلى دلتنگم . يعنى سركار وزير نظام فرمودند در كربلاى معلّى ناخوشى و با بروز كرده قرنطين گذاشتهاند . غدغن سخت شده است كه نه از اين طرف كسى برود و نه از آن طرف بيايد . بدبخت زوّار ما كه همه زوّار برگشتند ، مگر آنها ماندهاند . از قرارى كه مىگفتند خدا نخواسته تا خانقين « 2 » آمده است . خداوند مسلمانها را محافظت فرمايد . ما را هم از اين گيرودار طهران زود نجات بدهد . در ساعت سه از شب رفته شام خورده خوابيدم . دوشنبه 15 شوال امروز دوشنبه پانزدهم بايد برويم خاتون آباد . صبح زود اگر چه قدرى عرق آمده بود لابد برخاستم آتش كردند چائى خورديم . بنه را بار كردند . سه ساعت و نيم از دسته رفته كالسكه آوردند نشسته رفتم باغ حرمت الدوله . سركار وزير نظام اوطاق خانمها بود . در اوطاق پيش نشستم . بعد بيرون آمده رفتند . من رفتم ، پروين الدوله و مهر السلطنه چند نفر از قومهاشان نشسته بودند . برخاستند ، احوالپرسى كردم . در كرسى نشستم . چاى آوردند . قليان
--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا ( 2 ) اصل : خانقا .